محمد على مجاهدى

317

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

گردون به ماتمِ كه چنين درهم است باز ؟ * پشتش ز غصهء كه بدين سان خم است باز ؟ جن و ملك براى كه در ويله و خروش ؟ * چرخ و زمين ز بهرچه در ماتم است باز ؟ آيا ز بهر بيكسى و ابتلاى كيست ؟ * هر ديدهء نديده نمى ، چون يم است باز گويا عزا عزاى حسين است كآسمان * خون جاى اشك بارد و الحق كم است باز گويند : در زمانه غمى نيست بىنشاط * غير از غم حسين كه نشاطش غم است باز ! سال از هزار بيش كه او شد شهيد ليك * كم باشد ار به دل غم او هر دم است باز وقفِ ولاست گر به جهان هر كجا بلاست * پس هر بلاست خاص سلطان كربلاست * * * اى به خون غرقه كه سركردهء ارباب وفايى * به مكافات وفا كشتهء شمشير جفايى وقت طوفان بلا جودى تمكين و ثباتى * گام ابرام قضا عالم تسليم و رضايى ساقى كوثر و ممنوع لئيمان ز فراتى * سبط پيغمبر و مذبوح لعينان ز قفايى نينوا از تو نواخيز و نوان خلقى ازين غم * كه تو لب‌تشنه در او خفته و عريان ز نوايى فدك ار نيست ، فِداك ! اى ملك الملك شفاعت * بهر ما گفته بلى و هدف تير بلايى ما سزاوار بلاييم و تو از روز نخستين * دولت از توست كه تو مالك اقليم بقايى « 1 » 13 . سيد يعقوب ماهيدشتى ( ف 1292 ) زندگينامه سيد يعقوب ماهيدشتى فرزند سيد ويس از سادات قمشه ماهيدشت كرمانشاه ، « سيدى عزيز و نجيب و زاهد و متقى بوده . بسيارى از مردم كمال عقيدت به او داشته و دارند و از جملهء اخيارش مىانگارند . . . . مشار اليه شعر بسيار مىگفته ، ليكن همه به زبان كردى ، و فارسى بسيار كم مىگفته مگر گاهى به گفتن رباعى اقدام مىكرد . . . رحلتش در كرمانشاهان در سال 1292 ه . ق بوده - رحمة اللّه عليه . . . »

--> ( 1 ) . همان ، ص 2077 و 2078 .